تبليغاتX
برزخ

برزخ

مهناز



» آبان 1388
» مرداد 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» شهریور 1387
» خرداد 1387
» برای تنها عشق زندگیم "مهدی عزیزم"
» ای خدا....
»
» نجابت
» چشم مصنوعی
» کاش می فهمیدم...
» قایم باشک
» ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
»
» دستم از بس کوتاهه به پای چشمات نمی رسه

برای تنها عشق زندگیم "مهدی عزیزم" یکشنبه سوم آبان 1388

 

 

برگ ها می ریزند و دل من می لرزد

چقدر دوری تو

و

چقدر تنهایم من

دلم برایت تنگ است

و

حس خواستن تو در من بیداد میکند

گفتی می آیی

و

من هر لحظه چشم به راه دارم

دلم برایت تنگ است

و

سردی این فاصله ها را

تنها صدای گرم تو مرهم است

تو دوری

و من تازه فهمیدم چقدر دوستت دارم

چقدر دلتنگم

و

چقدر چشم به راهم


ای خدا.... یکشنبه هجدهم مرداد 1388

 

ای خدا غصه نخور! از تو فراری نشدم!

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از اینکه مرا دوست نداری نشدم!

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویرانتر از این ابر بهاری نشدم!

قسمتم بود اگر رفت و مرا تنها کرد...

بعد از او غرق شکایت ز تو آری نشدم ...!

ای خدا غصه نخور! باز همین می مانم

من زمین خورده ی این ضربه ی کاری نشدم!

هرکه می خواست مرا از تو جدا سا زد دید

هرچه کردی تو به من از تو فراری نشدم ...



جمعه نهم اسفند 1387

 

من از روئیدن خار سر دیوار دانستم

                                       که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها./


نجابت شنبه سوم اسفند 1387

 

هستند آدمهایی که

هنوز هم  حتی

برای نجابت انگشتانت

ارزش قائلند./


چشم مصنوعی جمعه بیست و پنجم بهمن 1387

 

کاش یک جفت چشم مصنوعی داشتم

وقتی که عشق کورم کرده بود./


کاش می فهمیدم... چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387

 

دیر فهمیدم که

کسیکه زود هوس می کند

 زود  سیر می شود

و دیر فراموش


قایم باشک دوشنبه بیست و سوم دی 1387

 

گفت تا ده بشمار تا قایم شوم

شمردم و قایم شد

از آن روز تا به حال

هر کجا را که گشته ام هنوز

پیدایش نکرده ام./


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پنجشنبه نوزدهم دی 1387

 

از حرف من بلند شده هق هق شما

نفرین به من به من که شدم عاشق شما

اصلا من غریبه ی دلسرد را چکار

با قلب همچو آیینه صادق شما

باور کنید دست خودم نیست جور نیست

آمیزه های عشق من و منطق شما

بهتر که موج در این صخره بشکند

تا مثل من به گل نرسد قایق شما

 


شنبه بیست و سوم شهریور 1387

 

 

دست از سر چشمان من بردار کم مانده است کچل بشوم.


دستم از بس کوتاهه به پای چشمات نمی رسه یکشنبه هفدهم شهریور 1387

 

خیلی برام عذابه می خوام بگم اینارو

 

اما چی کار کنم من؟ به کی بگم اینارو؟

 

بعد یه سال و ده ماه که چشم رو هم گذاشتیم

 

تازه دارم می فهمم پا رو چیا گذاشتیم!

 

تو راست می گفتی اما من خیلی بچه بودم

 

عشق مال قصه ها بود کاشکی ندیده بودم

 

حالا همش گذشته فقط تو موندی و من

 

تو رو هم دارم می بخشم،حالا چی موند؟فقط من

 

این آخرین شعریه که واسه ی تو گفتم

 

خیلی نگفته ها رو هنوز برات نگفتم

 

تو این یه هفته دوری ، تو این بد اخلاقیات

 

دلم می خواست برگردی اما دل تو نخواست

 

عزیز ترین گل من امشب میخوام دلم رو دیگه ازت بگیرم

 

برم یه جایی راحت خیال تخت بمیرم

 

فراموشم کن عزیز آخر قصه خوش نیست

ایندفعه کم آوردم.........


» نامرئی
» بدون هیچ مخاطب خاصی
» یک قوری حرف دم نکشیده
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By setareha.net